خرید بک لینک
باورم نمیشه

یکسال گذشت و من این آخرین شبی هس که درین پاویون کشیک میدم.درین بیمارستان شب میخوابم.خدایا شکرت

بیمارستانی که هروقت واردش شدم جلو در خاموش کردم:))

برچسب: نویسنده: رویا شریفی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 1:38

خدایا چی شده که اینجوری شد؟امتحانای سخت سخت نگیر. بارون نمیاد. امروز ۱۷مین روز آبان هس اما هیچ ابری تا حالا ندیدیم. هیچ بارونی ندیدیم. چرا؟سخت نگیر انقدر . دنیامونو تلخ نکن. هرچند شاید خودمون مقصریم:/نشستم تو سالن مطالعه بیمارستان و کتابمم پیشمه.امروز چهارشنبه هس و من دوشنبه امتحان دارم. امروز استادمون نیومد. روزا تند تند میگذرن. به همین راحتی یک ماه و ۱۷ روز هم از سال ۲ گذشت. تقریبا فرصت ها در گذرن و من باید سفت بچسبم این لحظات رو . واقعا مطالب جالب و دوست داشتنی کتابمون داره و اینکه میخونیمشون خداروشکر. ایشالا فرصتهای مطالعه بیشتر و بیشتر هم بشه.پس خدایا خودت کمکم کن. و ایشالا هرچه بیشتر و بهتر از عهده مطالب بر بیام.

برچسب: نویسنده: رویا شریفی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 1:38

از این همه قبل ذوق و شوق رفتن بخششو داشتم

اینکه چقدر باهم بخندیم و ....

پیش هر کی نشستم گفتم من فقط با خودش میرم و با کس دیگه نمیرم راند.

بیا... هنوز یک هفته نگذشته کارمون به این دعوای سخت کشید....

امان از .....

برچسب: نویسنده: رویا شریفی تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 1:38

صفحه بندی